counter create hit

مطالب مرتبط:

واکنش پنتاگون در قبال پیام های توییتری ترامپ

وزارت خارجۀ روسیه در پاسخ به پیشنهاد دونالد ترامپ برای پایان دادن به مسابقۀ تسلیحاتی، از واشنگتن خواست تا ابتدا تسلیحات شیمیایی خود را منهدم کند.

فیلم هایی که امروز از تلویزیون پخش می شود

۵۰ فیلم در پایان هفته از شبکه های مختلف سیما پخش می شود.

پست اینستاگرامی سردار سلیمانی

اینستاگرام منسوب به سردار سلیمانی همزمان با تهدید آمریکا برای حمله به سوریه تصویری منتشر کرد و نوشت: هرگونه اهتمام و تلاش در راه خدا جهاد مصداق جهاد فی سبیل الله است. ...

رکوردشکنی قیمت نفت در پی منازعات سوریه

پس از این که عربستان اعلام کرد که موشکی که به ریاض شلیک شده بود را هدف قرار داده است و رییس جمهور آمریکا به روسیه در مورد حمله قریب الوقوع به سوریه اخطار داد، قیمت نفت جهش کرد. ...

آواز محمد معتمدی در مراسم تشییع بزرگ لشگری + فیلم

آواز محمد معتمدی در مراسم تشییع بزرگ لشگری + فیلم

محمد معتمدی در مراسم تشییع پیکر «بزرگ لشگری» که در تالار وحدت برگزار شد، برای دقایقی آواز خواند.

داستانی عبرت آموز از سیره امام کاظم(ع) به روایت حجت الاسلام قرائتی + فیلم

داستانی عبرت آموز از سیره امام کاظم(ع) به روایت حجت الاسلام قرائتی + فیلم

بُشر بن حافی زمانی که متوجه شد امام کاظم(ع) از مراسم پایکوبی او ناراحت است، پای برهنه به سوی حضرت دوید.

روحانی به الهام علی اف تبریک گفت

رئیس جمهور طی پیامی انتخاب مجدد الهام علیف به عنوان رئیس جمهوری آذربایجان را تبریک گفت.

ترافیک در محور هراز و چالوس

پلیس راهور ناجا اعلام کرد: ترافیک در مسیر جنوب به شمال محور هراز و کرج -چالوس سنگین است.

ایرانی ها در نوروز ۹۷ بیشتر به کدام کشور ها رفتند؟

معاون گردشگری سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری گفت: رتبه اول سفر خارجی مردم ایران در نوروز متعلق به کشور ترکیه است که به چندین شهر آن امکان سفر هوایی وجود دارد، در رتبه های بعد کشورهای ارمنستان، آذربایجان و عراق قرار دارند. ...

انگلیس با عملیات نظامی علیه سوریه موافقت کرد

کابینه نخست وزیر انگلیس در نشست اضطراری روز پنج شنبه، با لزوم «اقدام» جهت بازدارندگی در برابر کاربرد تسلیحات شیمیایی موافقت کرد.

فروغی: یک زبان برای توصیف Fatima al-Zahra (Sa) با استثنا از کلمات وجود ندارد

فروغی: هیچ زبانی برای توصیف فاطمه زهرا (س) به جز شعر وجود ندارد

گزارش شده است که هیچ چیز به خانه از مو, شب, مو فاطمی "رمز عبور-top" با سخنرانی من انسان و مهدی امین فروغی و اجرای F. طارمی کار می کنند. صورت انسان, مهدی رحیمی و.... محسن عرب, مسلمان, محمود حبیبی توسط احمد بابایی A. انبار غلامرضا سلیمانی sajad عزیز Magda بی سر و صدا بلند است. ملودی مشاور نظامی ، خود را نشان می دهد سید محمد حسین حسینی ، Sajida هر سارا, گلوریا و.... نوشت سامانی ، سودابه مهچی، محمدجواد اهلی‌پور در این شب شعر حضور داشتند. حاج علی انسانی در میان شاعران آیینی با تقدیر از آنان گفت: امیدوارم برای همه ما این عطیه الهی که خداوند عنایت می‌کند و یکی از فضیلت‌هایی است که برای هر شخصی اتفاق نمی‌افتد، به این درجه رسیده باشد که حداقل خوب‌ترین‌های خود را برای این بهترین‌های عالم مصروف بداریم. انسانی افزود: نکته‌ای که همه ما باید به آن توجه کنیم این است که در این سال‌ها متاسفانه شعر مذهبی به ابتذال کشیده شده و به فاجعه تبدیل و قطار از ریل خارج شده است. امیدوارم با توجه به تلاش همه ما، این تهاجم‌هایی که از گوشه و کنار می‌آید، حمله‌هایی که صورت می‌گیرد، خاتمه پیدا کند. این پیر غلام اهل بیت (ع) در ادامه خطاب به شاعران جوان آیینی گفت: این را بدانید که شعر با نظم، سخن و ترجمه متفاوت است. شعر را بشناسیم، خودمان را هم می‌شناسیم. عروضی سمرقندی معتقد است: یکی از شرایط شاعر شدن این است که شخص، بیست هزار بیت شعر حفظ باشد و دیده باشد، من می‌گویم هزار بیت، حتی اگر ۵۰۰ بیت دیده باشیم برای دستمایه شاعر بودنمان کافی است. حاج حسین انسانی در ادامه شعری را به بانو فاطمه زهرا (س) تقدیم کرد:زمستانی سیاه است و سپیدی سر زد از موهاز بامم برف پیری را نمی‌روبند پاروهاچه میزانی پی سنجیدن جرمم به جز عفوشکه ترسم بشکند پرهای شاهین ترازوهاکند خامه به گوش چامه نجوا نام زهرا رامگر دستم بگیرد لطف آن بانوی بانوهاگناهانم فراوان و اگر بانوی محشر اوستدر آن غوغا نیارم کم نیارم خم به ابروهانه هر کس فخر دارد گردروب خانه‌ات گرددمگر از زلف حورالعین کند آماده جاروهااگر آلوده‌ام «یا طاهر» و «یا طاهره» گویمدر این تسبیح هم‌سنگ‌اند «یا زهرا» و «یاهو»هااگر یک فضل از فضه کسی گوید به شوق آنکنم از لانه هجرت چون پرستوها ارسطوهانخی از معجرت حبل‌المتین از بهر معصومینبه دستت شربتی داری شفای جان داروهاز فرط کار روزان و نوافل خواندن شب‌هانمی‌ماندی رمق از بهرت ای بانو به زانوهاگهی دستاس دستت بوسه زد گه آبله پایتعبادت را و همت را در آن سوی فراسوهابه طوفان‌ها مگر موجی خبر از پهلویت بردهکه می‌میرند و کشتی‌ها نمی‌گیرند پهلوها * محمدرضا طاهری دیگر شاعری بود که در این محفل به شعرخوانی پرداخت:اندیشه های سست و پراکنده در سرمتک بیت های بی سر و سامان به دفترمدر فصلِ بین زندگی و مرگ می دوماز من فراری اند نفس های آخرماز مردم تکیده ی این شهر خسته اماز حال و روز بی سر و سامان کشورمبا حرف های هم من و مردم غریبه ایمانگار دیگران همه لال اند و من کرمای کاش از این جهنم جبری رها شومتا سر نهم به دامن پر مهر مادرممادر بگوید از غم دیرینه اش، که منعمری ست در سراب صداها شناورممن هم که روز و شب به خودم خیره ام، کمیبا او بگویم از شب و روز مکدّرمبا او بگویم از غم تکرار روزگاراز هیزمی که ساخته اند از صنوبرماز سینه ام که "آه" در او مثل میخ در...از آتشی که سوخته اوراق دفترماز ریسمان که بسته پر و بال فکر رااز زخم ها که خورده به بازوی باورماز قوتی که نیست به دستان دوستماز خنجری که هست به دست برادرمبا او بنالم از همه و همنوا شومبا گریه های نیمه شب یاس پرپرمچون کودکی که سخت کتک خورده، خویش راگریان به زیر چادر نورانی اش برمآن چادری که از سرش افتاد روی خاکافتاد روی خاک... خدا ! خاک بر سرم!ناموس کائنات فتاده ست روی خاکباید از این حکایت جانکاه بگذرممن هم اگر به روضه ی او اکتفا کنمبا کاسبان و معرکه گیران برابرمتا خواستم بگویم از آن ریسمان و دستپهلوی این قصیده ی دردآشنا شکستقسمت نشد که از سخن زخم بگذرمباید بر این مسامحه عذری بیاورممادر مرا ببخش که از دردهای خویشهمراه با مصائب تو نام می برمتکلیف چیست؟ چون که همان کهنه زخم توستاین زخم ها که خورده به صد جای پیکرمیاد مصائب تو در آن کوچه می کنمهر گاه بر مصائب این شهر بنگرممادر پس از گلایه ی بی انتهای منمی گیرد اشکهای من از دیده ی ترموانگه فقط اشاره به موعود می کندعالم همه فدای اشارات مادرمنفس او پرده دار دلبر بودنفسش رونمای محشر بودخشک مغزان از او چه می‌دانندچشم خیسش غدیر حیدر بودپای او بر سر قدر بودوصد سر و گردن از قضا سر بوددو دم او قنوت طولانیجانمازش جهاداکبر بودسفره وحی بر زمین انداختپدرش را ز بس که مادر بوداز دل آرامی‌اش چه می‌پرسیهمچون امن یجیب مضطر بودشرح حالش چنان که من دیدمروضه نه، روزی مقدر بوددرک زهرا شهید می‌خواهدمادر ما شهید پرور بودحوریه آن قدر که من خواندماز لباس خودش سبک تر بودسرپا دیدمش پس از چندیروضه‌خوان گفت روز آخر بود * غلامرضا سلیمانی دیگر شاعری بود که در این محفل فاطمی شعرخوانی کرد: شنیده‌ام که گدا را به خانه خواندی عشقبه رسم مهر کنار خودت نشاندی عشقشنیده‌ام که مرا شاعر خودت خواندیکرم نمودی و دیوانه را نراندی عشقمنی که گم شده بودم میان دلهره‌هابه مجلس نفس گرم خود کشاندی عشققرار شد بنویسم غزل به اسم خودتتو سوژه را به دل قصه پروراندی عشقو خون شعر مرا قطره قطره از قلمتبه روی کاغذ آشفتگی دواندی عشق * فروغی: هیچ زبانی برای توصیف فاطمه زهرا (س) به‌ جز شعر وجود ندارد مهدی امین فروغی، موسیقیدان، کارشناس ادبیات فارسی، کارشناس ادبیات عرب، پژوهشگر موسیقی آیینی، مترجم و عاشوراپژوه دیگر سخنران این مراسم بود. وی در ابتدا با بیان داستان «شمع و پروانه» از منطق‌الطیر عطار نیشابوری گفت: حال ما در وصف اهل بیت (ع) حال همان پروانه‌هاست، که شمع را درک نمی‌کنند مگر در او غرق شوند و فنا شوند. وی افزود: در این میان توصیف بانوی دو عالم از دیگر اولیا بالاتر است. حوریه‌ای است که به یکباره بر زمین می‌آید و در عمر کوتاه خود، چنان می‌زید که کسی او را چنان که باید نمی‌فهمد و آنچه ما را با او آشناتر می‌کند ۸۳ بیتی است که او و علی سروده‌اند و به ما رسیده است و این اشعار به نوعی بیانگر تاریخ زندگی اوست. و هیچ زبانی برای توصیف او به جز شعر وجود ندارد. * سارا جلوداریان شاعر نام‌آشنای شعر آیینی دیگر شاعری بود که ابیات خود را تقدیم به حضرت فاطمه (س) کرد:سخت است در پیمانه کردن، روح دریا رابی‌بال و پر بودن ولیکن آسمان‌ها را ...سخت است اما چاره‌ای جز دل سپردن نیستتشریح باید کرد، عمق ماجرا‌ها راآتش به جان نخل‌های تشنه می‌افتدوقتی که سر در چاه می‌بینند مولا راوقتی شبانه می‌بَرَد بر شانه‌های خویشتنهای تنها، پیکر معصوم زهرا راوقتی که ما بین در و دیوار می‌کوبندیاس سپیدِ شاخه‌های سبزِ طوبی راوقتی زمین مرده در لفافه می‌پیچدشب زنده دار خلوت رنج مسیحا راامشب چراغ محفل سادات، خاموش استحتی فلک با کوکبانش، خانه بردوش استامشب جهان در ماتم عظما گرفتار استدر سینة عشّاق، زخم هجرت یار استامشب طنین هَلْ اَتی در عرش می‌پیچدسوز غریب کربلا در عرش می‌پیچدامشب عروج دیگری پرواز می‌گیردمصحف به شکل دیگری اعجاز می‌گیردبانو میان بستری تب‌دار، افتادهپهلو شکسته، خسته و بیمار، افتادهبانو به فکر چیست؟ فردای یتیمانش !بانو نظر دارد به سیمای یتیمانش!سر روی دامان که بگذارند، طفلانش !یا دل به آغوش که بسپارند، طفلانش !امشب مدینه، سرزمین ابن‌ملجم‌هاستقربانیِ شمشیرِ کین ابن ملجم‌هاستامشب مدینه، سرزمین نهروانی‌هاستشام غریبان تمام آسمانی‌هاستاین قوم، قرآن را فراز نیزه‌ها کردندبا سال‌های غربت مولا، چه ها کردندبیعت نکرده، حق مولا را لگد کردندافسوس! بد کردند، بد کردند، بد کردندبانو به آرامی وصیت می‌کند امشببا چهره‌ای نمناک، نیت می‌کند امشبآب و نمک، مهریة دریا‌ترین بانوستدریا‌ترین محدودة روی زمین، بانوستمولا چه خواهد کرد، بعد از رفتن بانوپیچیده در محراب‌ها، عطر تن بانویا قرةٌ عَیْنِ النَّبی، بِنْتَ حَبیبِ اللهاِنّا تَوَسَّلنا بِکِ، بِنْتَ نَجیب‌ِ‌اللهآه ای بقیعِ بی‌نشان! دیدار نزدیک استما را بخوان، ما را بخوان! دیدار‌ نزدیک است *احمد علوی غزلی را به بانوی آیینه تقدیم کرد:حق را به لطف فاطمه بی شک شناختمنامش که شد به سینه من حک، شناختمده‌ها کتاب خواندم و اینک شناختمگر با همین بضاعت اندک شناختممدیون حر عاملی‌ام با وصابلشزیرا دلیل خلقت افلاک فاطمه استسرچشمه فراتر از ادراک، فاطمه استشرح حدیث قدسی لولاک فاطمه استزهرا علی است، پس پدر خاک فاطمه استبگذار سر به مهر بماند دلایلش *محسن عرب خالقی با شعرخوانی خود حال و هوای متفاوتی به شب شعر «رمز طوبی» بخشید:من و توکه هستیم یک جفت یکتادو ابر و دو باران دو رود و دو دریامن و تو که هستیم یک روح واحدولی در دو قالب دو جسم مجزّامن و تو دو گنجیم معلوم و مستورنهانیم در فرش و از عرش پیدادو طرح شگفتیم در دست خالقدو انگیزه محض در خَلق دنیادو مضمون بِکریم در دفتر حُسندو مصراع یک بیت، یک بیت زیبادو شورآفرینیم دو خواب شیریندوتا آرزوییم در قلب رؤیادو لاله دو یاس بهشتی که گشتهبه دامان مان چار غنچه شکوفامنم آنکه روحش دمیده به آدمتویی آنکه نورش رسیده به حوامرا آسمانی ست با نور زهرهمرا سرزمینی ست با نام زهرامنم زینت آسمان، آفرینشتویی زینت (مَن دَنی فَتَدلی)من آرام جان مِنا، کعبه، زمزمتوآرامشی سدره المنتهی رامنم ریشه ی شاخسار نبوتتویی باعث رشد این سرو رعنابه شأن من وتوست (ویُطعِمونَالطَعامَ عَلی حُبه ای... تا...اَسیرا)من و توکه در شأن مان (یؤثِرونَ)سحرگاه نازل شد از عرش اعلیمن و توکه آزارمان در دو دنیاستبه حکم الهی (عذاباً مُهینا)من و توکه دنیا برای نگاهیبه ما دارد عمری نگاه تمنّامن وتو دو دریای پاک و زلالیمکه گوهر به دست آورند از دل مادو چشمه، دو تا چشم خورشید پروردو آیینه در روبروی هم، امّاتو راسنگ های مدینه شکستندمرا خرد کرداست سنگ تماشاولی تو اگر چه سراپا شکستهشکستی غرور خیالی شان راخودت را به سختی کمی جمع کردیبه پاخاستی و زدی دل به دریا«که هان این منم آینه، گر چه خُردمولی خم به ابرو نمی آورم، تا-- نگویید مولای زهرا غریب استکه من مثل کوه ایستادم سرپاقفس جای شیرخدا نیست هرگزرهایش نمایید حالا، و إلّا--کشم ذوالفقارکلام و به آهیکَنم ریشه نسل تان را در اینجا»تو در پای حرفت چنان مرد ماندیحمایت نمودی از این مرد تنهاتو را می زدند و به این قوم گفتیعلی هست حق و علی هست مولا * محمدجواد الهی‌پور نیز در این محفل به شعرخوانی پرداخت:نور قلب مومن از زهراست گرما از علیهستی ام را از خدا دارم خدا را از علیاز نفس افتاده ایمان در خیال وصل اودر مسیر بندگی جا مانده دنیا از علیبغض دارد عشق وقتی صبر مهری بر لب استبر نیاید از کسی این صبر الا از علی * شعرخوانی محمود حبیبی کسبی بخش دیگری از این برنامه بود:علی ماه است گردون را ولیکن اخترش زهراستعلی شاه است مردان را ولی تاج سرش زهراستعلی تنهاست تنها از خود حق نیز تنهاترولی از خصم باکش نیست زیرا یاورش زهراستهمه عالم خراب حیدر و حیدر خراب اوعلی کز عالمی دل‌برده تنها دلبرش زهراستنمی‌نوشد کسی بی اذن زهرا از خم کوثرعلی ساقی کوثر هست اما ساغرش زهراستزهی اقبال خاتونی که شد همپای او حیدرزهی اقبال مولایی که کفو و همسرش زهراستبه یمن بوسه‌های مصطفی بر دست زهرا بودکه روشن شد رسول‌الله هم پیغمبرش زهراستهمه سعی غلوگویان به کسر شأن انجامیدکه هرچه شأن او بالا بری بالاترش زهراستبدا بر زاهدی که تکیه بر اعمال خود کرده استخوشا بر روسیاهی که شفیع محشرش زهراستکه دیده غنچه‌ای نشکفته را پژمرده و پرپرعلی دیده که یاس بین دیوار و درش زهراست * نغمه مستشارنظامی غزلی را تقدیم به حضرت فاطمه زهرا(س) کرد:تمام درد من از این غم است بانو جان !که هر چه از تو بگویم ،کم است بانو جانچه دورمانده ام از آفتاب چشمانتبگیر دست مرا ، سردم است بانو جان !جهان همیشه همین بوده است با این حالهنوز مساله ای مبهم است بانو جانکه میخ پهلوی خوشید را چگونه شکافتکه پشت ماه از آن شب خم است بانوجان !تو را به دوش گرفته ست در سکوتی تلخکه چاه حتی نامحرم است بانو جان !به زیر خاک تو را مثل گنج پنهان کردکدام خاک ؟ خدا اعلم است بانو جان !زمین هنوز پر از خاکهای دوراز توستبگیر دست مرا سردم است بانو جان ! * مجید تال شاعر جوان آیینی در این محفل به شعرخوانی پرداخت:از آنچه در دو جهان هست بیشتر داردفقط خدا ست که از کار او خبر داردیکی برای علی ماند و آن یکی همه بوداگر چه لشکر دشمن چهل نفر داردعقیق سرخ از آتش نداشت واهمه ایکسی که کفو علی می شود جگر داردکمر به یاری تنهایی علی بستهمیان کوچه اگر دست بر کمر داردسر علی به سلامت چه باک از این سردردمحبت ولی الله درد سر داردکسی که شهر سر سفره قنوتش بودچگونه دست به نفرین قوم بردارد؟!صدا زد: (( اشهد ان علی ولی الله))ولی دریغ که این شهر گوش کر داردزمان خوردن حق علی و اولادشسقیفه است و احادیث معتبر داردسقیفه مکتب شیطانی خلافت بودسیاستی که برایش علی ضرر داردکنیز بیت علی خاک را طلا می کردسقیفه را بنگر فکر سیم و زر دارداگر چه باغ فدک نعمت فراوان داشتولی ولایت او بیشتر ثمر داردگرفت راه زنی را به کوچه راهزنیدر آن محله که بسیار رهگذر داردبگو به دشمن مولا مرام ما این نیستزمان جنگ بیاید اگر هنر داردکشید و برد، زد و رفت، من نمی دانمحسن دقیق تر از ماجرا خبر داردبگو به شعله : چه وقت دخیل بستن بود؟هنوز چادر او کار با بشر داردبگو به میخ : که این کعبه را خراب نکنغلاف کاش ازاین کار دست بر دارددهان تیغ دودم را عجیب می بنددوصیتی که علی از پیامبر داردفدای محسن شش ماهه اش که زد فریادسپر ندارد اگر مادرم پسر داردبه شعله سوخت پرو بال مادر، اما نهحسین هست، حسن هست، بال و پر دارداگر خمیده علی از نماز آیات استدر آسمان غمش هاله بر قمر داردشبانه گشت به دست ستاره ها تشییعکه ماه الفت دیرینه با سحر داردمیان شعله دعایش ظهور مهدی بودکه آه سوختگان بیشتر اثر دارد *شعرخوانی فاطمی سید محمدحسین حسینی حال و هوای متفاوتی به این شب شعر بخشید: نه اینکه از تو سرودن لیاقت من نیستزبان کیست در وصف نور الکن نیستاگر وجود تویی ما عدم پی عدمیموگر که شعر تویی کار ما سرودن نیستاگر تو جلوه کنی در محاق میمیریمکه در وضوح تو خورشید هم مبرهن نیستو مرد در دل تاریخ سیزده تن هستزنی چنین که تویی جز تو هیچکس زن نیستتویی همان که برای علی چنان کوهیکه با وجود تو محتاج هیچ جوشن نیستگلی به روی تو تاثیر میگذارد اهبگو که میخ در از تیره های اهن نیستخودت از اهل زمین دل بریدی و رفتیوگرنه کشتن تو در توان دشمن نیستکه گفته است که پنهان شده است مدفن توتو نور مطلقی و جشم اهل دیدن نیست * مهدی رحیمی دیگر شاعری بود که شعر خود را تقدیم به بانوی دوعالم کرد:شبی که گیسوی اطفال خانه شانه نباشدهمان شبی ست که زهرا درون خانه نباشدعلی و فاطمه باشند توی ذهن خدا و-برای خلقت هفت آسمان بهانه نباشد؟میان این دو به خنده به گریه یا به گلایهعبارتی نشنیدم که عاشقانه نباشدخداچگونه بیاید پی جنازه ی عشقشاگر مراسم تدفین تو شبانه نباشد؟!مزار مخفی زهراست هرکجا که هزارانپرنده باشد و ردی از آب و دانه نباشد * ساجده جبارپور نیز غزلی را به حضرت مادر تقدیم کرد:غمی که در خانه …سایه ای که پشت در ستو مادری که به ناچار عازم سفر ستخودم کشیده ام از دردشان خبر دارمبرای دختر خانه همیشه سخت تر استکه گیسوان پریشان بعداز امشب راسپرده است به دست کسی که باخبر استکسی که بر لبش امشب انار میخنددکسی که دامنش از بغض سربریده تر استکجاست دست یتیمی و کاسه ی شیریگرفته تیغ به دستش هرآن که رهگذر استکبوتری که پرش را شکسته اند اینجاستصنوبری که نصیبش حسادت تبر استاز این به بعد به این در یواش تر بزنیددلی هنوز هم آویز میخ پشت در است * سودابه مهیجی دیگر شاعری بود که در این محفل به شعرخوانی پرداخت:بگو این راز را پشت در این خانه بگذارندشهید گریه را بی قبر در ویرانه بگذارندبگو حتی صدای بیصدای زخم هایش راچنان تابوت گمنامی به روی شانه بگذارندبگو نامحرمان عشق را بیرون کنند آنگاهلبان ضجه را روی لب پیمانه بگذارندهلا خورشید غم پهلوی پنهان در شبی نیلی!بگو پهلوی نامت شمع در میخانه بگذارندشگفتا الفت جان تو با آتش که عشاقتچنین نام تو را بر روی هر پروانه بگذارندکه مارا در غمت ،مردآفرین بانو! فقط بایدبه حال خویش غرق گریه ای مردانه بگذارندبگو پیدای ناپیدا ! کبوترها دعایم رابدنبال تو بر بام کدامین خانه بگذارند؟ * زهرا احمدی شعر کوتاهی را به مادر سیدالشهدا تقدیم کرد:کس نپرسید به زیر فلک و چرخ کبودگنه مادر مظلومه سادات چه بودرخ خورشید خدایا شده در خاک نهانمادر خوب حسین بن علی رفت ز جهان * معصومه دفاعی دیگر شاعری بود که به شعرخوانی پرداخت:این روزها با اتفاقی گنگ در جنگمرومی تر از رومی تر از رومی تر از زنگمبر باد دادم واژه های کهنه خود راتنها صدای رودکی مانده است در چنگمگاهی که آبی نیست تکرار نگاه تومانند آبی رو به طوفان‌های دلسنگمیا شهری از آوازهای سرد سردرگمیا جاده جامانده فرسنگ فرسنگممن چشمه‌ها تشنه‌ای را دیده‌ام امااز رودهای مانده در مرداب دلتنگماین روزها باران مرا کم می‌دهد تسکینمن تازگی‌ها با دل دریا هماهنگم * رضا خوش‌تراش نیز شعر فاطمی خود را تقدیم به بانو کرد:تو زلال رویایی از تبار آیینهبا اجابتی روشن در مدار آیینهبیکران رضوانی،جاودانه می مانیتو همیشه سرشاری در کنار آیینه..مهربان ترین انسان در مبانی کوثراین کلام قرآن است یادگار آیینهزن حکایتی دارد تو حکایتی دیگراسوه ی زنان هستی عهده دار آیینهزن بهار انسان است از تبار باران استهم بهار انسانی هم بهار آیینهیادگاری ات مانده در تلاطم انسانبیکرانه می مانیم انتظار آیینه..در جوار آیینه پرکشان غزل گفتیمپر زدیم رقصیدیم بی قرار آیینه * شعرخوانی امیر مرزبان حسن ختام این برنامه بود:گرچه مضمون غزل ها همگی تکراری است!شعر در مدح شما قافیه اش بیداری استتو امام همه ی نافله های عشقیزیر سجاده ی تو عرش خدا انگاری است!کاش چشمان من شبزده هم وا می شدشعر با فاطمه یک طور دگر "دیداری” است!من و این شعر فقط لطف و کرم می بینیماین کرم در همه ی ایل و تبارت جاری استگفته بودند:…عروسی و لباس کهنه…!!کورها هیچ ندیدند کرامت ساری است!در رکوعش که علی خاتم خود می بخشدبخشش فاطمه یک سنت استمراری استبه سر و گردن تو عقد ثریا بستندگرچه دست و گلو از زیور دنیا عاری است…بخشش آن شب تو خوب به مردم فهماندجان بخواهید ازین ایل،جوابش آری است!جان پیغمبری و جان و جهان مولاغم دنیا به دلت،کار شما غمخواری است!یاری دین خدا کردی و مولای خودتیار مظلوم شدن شیوه هر عیّاری است!جان من!فاطمه جان!کاش کسی می فهمیدبعد بابا تن این ماه پر از بیماری استآه بانو!همه ی مردم دنیا کورندگریه کردی و ندیدند به پهلو خاری است؟!گفته بودند که بیخواب شده شهر از توکار زهرای محمد (ص) فقط اشک و زاری استحیف این شهر که غم های تو را بشنود،آه!قدرآن شعله و در ، زخم زبان ها کاری است!بیت الاحزان سند روشن این تصویر است"شیوه ی راضیه ی مرضیه مردم داری است”ای جوانمرد ترین بانوی عالم که دلتآفتاب کرم و همت و خود ایثاری استدست گیر دل ما باش که در روز حسابدست های همه در جستجوی دلداری استحسن خلق تو در این قافیه ها غوغا کردتنگی قافیه هر بار ولی اجباری است!خواستم تا صد و ده بیت بگویم…زهرا(س)…دیدم این شعر پر از قافیه های (علی) ست براساس این گزارش، شب شعر فاطمی «رمز طوبی» با سخنرانی علی انسانی و مهدی امین فروغی در خانه شعر سازمان فرهنگی هنری برگزار شد. 502